بسم الله
رفتم توی مخاطبین. صفحه را بالا و پایین کردم تا
رسیدم به اسمش. زدم روی تماس. حالا داشت آهنگِ پیشوازش توی گوشم زنگ می زد...کربلا
منتظر ماست بیا تا برویم...همین دیروز بود داشتیم با هم در مورد سفرِ اربعین
پارسال صحبت می کردیم. خاطراتِ توی راه، از موکب ها گرفته تا چای عراقی و بعد
رسیده بودیم به خاطره ی سه روزه ی کربلا. همین دیروز بود که نشسته بودیم توی دفتر
و چشمم روی کاغذِ ثبت نامِ کاروانِ امسال گشت. می گفتند فلانی! ما داریم می رویم،
تو نمی آیی؟
باز یاد روز بعدترش افتادم. صحبت از آمدن و نیامدن
شده بود. گفتم مشکلات است دیگر. می خواست دلداری ام بده
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
تاريخ: يکشنبه
9 آبان
1395 ساعت: 4:34